رایگان
free

درباره کتاب

*** با دریافت این فایل، بخشی از کتاب را همزمان با ارائه در نمایشگاه کتاب، به صورت رایگان بخوانید ***

آرتور شوپنهاور در ۱۷۸۸ به دنیا آمد و تا ۱۸۶۰ در قید حیات بود. اندیشه‌اش در ریعان زندگی، یعنی دهه‌ی ۱۸۱۰ تا ۱۸۲۰، شکل گرفت ولی خودش تا دهه‌ی ۱۸۵۰ عملاً ناشناخته بود، و دوره‌ای که در آن به متفکری بسیار تأثیرگذار بدل شد در نیمه‌ی دوم قرن نوزده آغاز شد. روسّینی و بلّینی را تحسین می‌کرد، اما الهام‌بخش واگنر بود، و گوته را می‌شناخت و هگل را ملاقات کرده بود، ولی پس از مرگ بر توماس مان و نیچه و ویتگنشتاین جوان تأثیر گذاشت. دید او به جهان از بعضی جهات یأس‌آمیزتر و بدبینانه‌تر از آن چیزی است که با حال‌و‌هوای آن دوره جور باشد، و بیشتر شبیه دیدگاه اگزیستانسیالیسم یا حتی نگاه ساموئل بکت است. جهان شوپنهاور نه خوب است نه عقلانی، چیز بی‌معنی متغیر گرسنه‌ای است که بی‌دلیل به خودش زخم می‌زند و در هر یک از اجزایش رنج می‌برد. هیچ‌یک از ما حتی به طبیعت خودمان سیطره نداریم؛ برعکس، گرفتار نیروی کوری برای وجود داشتن و تولید‌مثلیم که گولمان می‌زند تا پذیرای این وهم باشیم که فرد انسانی بودن ارزشمند است. ولی در‌حقیقت، بهتر می‌بود که چیزی وجود نمی‌داشت. گرچه این فلسفه در عصر پیشاداروینی و پیشافرویدی به وجود آمده، ولی جنبه‌ی پیشگویانه‌ای دارد که می‌تواند باعث شود عصر بعدیِ نظریه‌ی تکامل و روانکاوی و جنگ «بزرگ» حقیقتاً عصری شوپنهاوری به‌نظر برسد. ادیت وارتون در ۱۹۲۳ در رمانی جنگی، که احتمالاً نادانسته به نوشته‌ای شوپنهاوری شباهت پیدا کرده، می‌نویسد «این هزاران مخلوق انسانی با چه نیروی کوری به زندگی مکانیکی ادامه داده‌اند؟»

نظرات کاربران