در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

۱۱,۹۰۰ تومان
6.95 $

درباره کتاب

مادر دی‌نا به سرعت وارد عمل شد. او دخترش را سوار اتومبیل کرد و با سرعت به سوی بیمارستان برد. آخرین چیزی که دی‌نا به خاطر دارد این است که مادرش با وحشت، نامش را بر زبان می‌راند. سپس واقعیت، دستخوش تغییر و دگرگونی گردید...
«به خاطر دارم که نور درخشانی را مشاهده کردم. عمیقا کنجکاو بودم و به سوی آن نور جذب می‌شدم. درست به این می‌مانست که به فلاشِ یک دوربین خیره شده‌ام: نوری متمایل به سپید، که همزمان به طلایی نیز می‌زد...
ناگهان دست‌هایی مرا از حرکت بازداشت و من پدر و مادربزرگم را در کنارم مشاهده کردم. آن دست‌ها و نیز پدر و مادربزرگم هنوز جزو آن نورِ بسیار درخشان نبودند، امّا آن‌ها نیز به سهم خویش، تابناک و درخشنده بودند. ناگهان صدها دست دیگر دیدم! در هر سو، دست‌هایی وجود داشت! درست مانند مجسمه‌های یونان باستان بودند! آن‌ها همه به من اشاره می‌کردند که به سوی پدر و مادربزرگم پیش بروم. یعنی کسانی که سال‌ها بود از دنیا رفته بودند...

نظرات کاربران

امسال اگر غیر ازین مجموعه جذاب و عبرت آموز هیچ کتاب روانشناسی و فرا روانشناسی دیگری هم نخوانید بازهم ضرر نمی کنید.
در 4 ماه پیش توسط Ger...y77