۶,۰۰۰ تومان
4.00 $

درباره کتاب

کتاب «ناتور دشت» نوشته جروم دیوید سالینجر(۲۰۱۰-۱۹۱۹) مشهورترین نویسنده آمریکایی است.
این کتاب یکی از پرفروش‌ترین‌ کتابهای تاریخ ادبیات جهان و هم‌چنین از کتاب‌هایی است که در فهرست ۱۰۰ کتابی که باید پیش از مرگ خواند، آمده است.
هولدن کالفید، شخصیت اصلی این رمان در نظر سنجی مجله کتاب Book Magazine توانست عنوان دومین شخصیت ادبی جهان را به دست آورد.
«ناتور دشت» روایت تنها سه روز از زندگی کالفیلد نوجوان شانزده ساله‌ای است که در یک مرکز درمانی بستری است. او تصمیم می‌گیرد ماجرای خود را قبل از آمدن به این مرکز درمانی، برای کسی تعریف کند، که همین بن‌مایه شکل‌گیری این رمان است.
زمان روایت داستان، هولدن در مدرسه شبانه‌روزی تحصیل می‌کند که در آستانه کریسمس و به دلیل ضعف تحصیلی از دبیرستان اخراج شده و باید به خانه‌شان در نیویورک برگردد.
در بخشی از کتاب «ناتور دشت» می‌خوانیم:
«همه‌اش مجسم می‌کنم چندتا بچه کوچیک دارن تو یه دشت بزرگ بازی می‌کنن، هزار هزار بچه کوچیک و هیچ کی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، غیر من. منم لبه‌ی یه پرتگاه خطرناک وایساده‌ام و باید هر کسی رو میاد طرف پرتگاه بگیرم، یعنی اگه یکی داره می‌دوئه و نمی‌دونه کجا داره می‌ره من یه دفه پیدام می‌شه و می‌گیرمش. تمام روز کارم همینه. ناتور دشتم. می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کار رو بکنم. با این که می‌دونم مضحکه».
کتاب «ناتور دشت» در طول تاریخ ماجراهای زیادی را از سر گذرانده که یکی از معروف‌ترین این ماجراها، پیدا شدن ردپای آن در دو ترور معروف تاریخ آمریکا یعنی ترور ریگان و جان لنون است. در جیب کت هر دو تروریست این حوادث، «ناتور دشت» را پیدا کردند!

نظرات کاربران

یه آشغال کله ی جسورو دوس داشتنی
در 1 هفته پیش توسط nil...i70
not bad
در 2 هفته پیش توسط iran review
بد بود یه کتاب سرشار از بد و بیراه که واقعا حرفی برای گفتن نداشت ....
در 2 هفته پیش توسط dok...ez1
همزاد پنداری شدیدی باهش کردم... البته این اثر شاهکار نبود
در 4 هفته پیش توسط محمدحسین
این کتاب واقعا کم نقص بود...اولین کتابی بود که من باهاش انقد ارتباط برقرار کردم...شخصیت پردازی هولدن به شدت زیبا و دقیق بود...به نظرم نویسنده پیوسته میخواد تفاوت دنیای کودکان و بزرگسالان رو از دید کسی نشون بده که تو هیچ کدوم ازین دنیاها نیس و تو دوره ای به اسم دوره نوجوونی یا بلوغ زندگی میکنه...در حقیقت هولدن داره از پلی عبور میکنه که کودکی و بزرگسالی رو به هم متصل میکنه و میتونه هر دو طرف پل رو تماشا کنه(اگر چه نمیتونه مسیرشو به سمت کودکی تغییر بده و مدام تحت فشاره که باید بزرگ شه و به آیندش فکر کنه)...و حقیقت دیگه ای که شاید تمرکز نویسنده مستقیما روی این مورده اینه که `هر چه قدر انسان بیشتر نگاه میکنه و درک میکنه و میفهمه،بیشتر زجر میکشه و رنج میبره` که این قضیه آخر داستان بیشتر خودنمایی میکنه،جایی که در نهایت میفهمیم هولدن تمام داستان رو درحالی که تو یه مرکز روان درمانی بستری شده داره تعریف میکنه درحالی که تا انتهای داستان هیچ وقت ما اون رو به عنوان یک فرد با مشکلات روانی نمیشناسیم و برعکس در خیلی موارد باهاش هم ذات پنداری میکنیم...کسانی که بیشتر از همه میدونن،از همه غمگین ترن...مرسی که خوندین
در 4 هفته پیش توسط soh...nia