در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

۱۲,۰۰۰ تومان
7.00 $

درباره کتاب

زمستان سختی بود. باد دیوانه‌وار از سمت رودخانه‌ها می‌وزید. دانه‌های یخ‌زده‌ی برف مثل تیرهای سمّی از آسمان پایین می‌ریختند. فقط چهار بار در خود ژانویه کولاک شده بود و پشته‌های برف شده بودند شبیه سنگرهای تیره‌رنگ و غیرقابل نفوذ زمان جنگ. سنگ قبرها در حیات قبرستان مدفون شده بودند و ماشین‌های کنار پیاده‌رو کاملاً از دید پنهان بودند. بحث‌های طولانی درباره‌ی تغییر وضعیت آب و هوا کنار گذاشته شده بود و جایش را داده بود به نگرانی درباره‌ی سالخورده‌ها و مریض‌هایی که خانه‌نشین شده بودند. و در این میان هفته‌ها بود که بچه‌ها به مدرسه نمی‌رفتند. تحویل بسته‌ها متوقف شده بود. روزهایی که هواپیماها اجازه‌ی فرود داشتند، دیگر در انبارها جای سوزن‌انداختن نبود. توی سوپرمارکت‌ها ملت صف می‌بستند، کم‌طاقت و عصبانی از این‌که باید خودشان را با شرایط تطبیق بدهند. تعدادی از شرکت‌های خدمات عمومی فرصت را غنیمت شمرده بودند و خدماتی برای رفع نیازهای اضطراری شهروندان ارائه می‌دادند: سرویس‌کردن داوطلبانه‌ی شوفاژخانه‌ها و برپاکردن سرپناه‌های مجهز به سیستم‌های گرمایشی. سرما مادر اختراعات بود، مادر کینه‌توزی که درس‌هایش را با شلاق یاد می‌داد.
مسیر بازگشت به خانه به خاطر برف و ترافیک کند بود. معمولاً با چراغ سقفی ماشین کار می‌کرد، اما امشب با خودش چیزی نیاورده بود و لم داده بود گوشه‌ی ماشین، بدون این‌که پرونده‌ای جلوش باز باشد یا این‌که خودکاری دستش باشد. توی خانه منتظرش بودند، بی‌آن‌که بدانند منتظرش هستند. راننده داشت به برنامه‌ی ۱۰۱۰ وینز گوش می‌داد و اخبار ترافیک و عبور و مرور را چک می‌کرد.

نظرات کاربران

داستان و روایت کتاب واقعا تکان‌دهنده بود.‌ از اون کتابایی که وقتی تمومش میکنین تا چند روز تو فکرِشین. فقط گاهی‌وقتا متن بخاطر توصیف زیاد خسته کننده میشد.
در 4 روز پیش توسط Deniz TM
گاهی از خودم می پرسم آیا واقعا این کتابها اینقدر بی سر و ته هستند یا پس از ترجمه و ممیزی به این صورت درمی آیند...
در 6 روز پیش توسط آناهیتا چشمه علایی
کتاب با داستانی واقعا مزخرف که با مهارت نوشته شده. پر از گره های داستانی بی پاسخ، وتکرارهای فزاینده و یکنواخت از رنج ومرارت شخصیت های داستان. حس تنفر از نویسنده و افسردگی نتیجه ای است که بعد از خواندن کتاب برایم باقی ماند.
در 2 هفته پیش توسط محمدرضا م
داستان گیرایی فوق العاده ای داشت و نویسنده خیلی خوب تونسته بود رنج هایی رو که تیم متحمل میشه توصیف کنه و تصویر دقیقی از زندگی مردم در جامعه ی آمریکا رو به مخاطب نشون بده. اما در نهایت هزار سوال بی جواب در ذهن خواننده، یا لااقل خواننده ی ایرانی به جا میزاره، اینکه این همه رنجی که تیم متحمل میشه چقدر تو جهان بینی اش تاثیر گذار هست...چه تغییر جدی ای در تیم ایجاد میشه...اینکه چرا جینی شاید علیرغم میل اش در قبال همسرش اخلاقی رفتار نمی کنه...چرا تیم بعد از بهبود حال جین اون رو رها میکنه و فکر نمی کنه ممکنه جین دوباره بیمار بشه...چرا ربکا فقط عکسهای عروسی اش رو برای پدرش می فرسته و سوالهای زیادی از این دست و نهایتا اینکه انسان محکوم به اینه که در تنهایی زندگی کنه و در تنهایی بمیره و گویا این تلخ ترین و گزنده ترین پیامی یه که نویسنده قراره به گوش مخاطب اش برسونه، اینکه زندگی واقعا خالیست...
در 2 هفته پیش توسط ن شوندی
کتاب خوب شروع شد و خوب جلو رفت. توصیفات از حال تیم و محیط اطرافش عالی و ملموس بودند. اما حجم زیادی از کتاب آنقدر این توصیفات زیاد و تکرار شونده بود- بدون اینکه اتفاق تازه ای بیفتد- که من به عنوان خواننده کسل و کلافه میشدم و خیلی از اونها رو مجبور میشدم بدون خوندن دقیق سریع از جلوی چشم رد کنم. در کل خیلی برام جذاب نبود.
در 3 هفته پیش توسط آزاده صفایی