در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

۶,۰۰۰ تومان
4.00 $

درباره کتاب

زیر پایم سرازیری تپه زیبا و پرعظمت آبعلی، آرمیده زیر لایه­ای از برف سپید و سنگین می­درخشید و انتهای منظره بدیع آن به نقطه­های سیاهی می­رسید که در صفی طویل در انتظار سریدن روی برف­های پنبه­ای و تازه کوبیده شده بودند. چشم انداز رو به رو، مانند عکس­های مجله­های لوکس، چشمم را نوازش می­داد و بخاری که از دهانم خارج می­شد، چون ابری کوچک زیر آفتاب دی ماه سرد، مقابل چشمانم محو می­شد... از آن بالا همه چیز مانند اولین روز آفرینش، پاک، بکر و دست نخورده می­نمود.
نفس زنان، کش عینک سنگین اسکی را کشیدم و آن را بالای سرم زدم تا دیدن تلفیق رنگ­های زمستانی چشمانم را لبریز کند.آسمان آبی و صاف بالای سر مانند طاقی خیمه زده تا دور دست­ها کشیده شده بود و لکه ابر کوچکی در حال سفر به افق نامعلوم بود. ریه­هایم، توان تنفس در هوای به آن پاکی را نداشتند. نفس عمیقی که کشیدم مرا به سرفه انداخت. انگار آنقدر به هوای دودآلود تهران، عادت کرده بودم که طاقت به کام کشیدن اکسیژن خالص را نداشتم!
در عرض چند دقیقه نور برف، چشمانم را آزرد و به همین دلیل عینک را دوباره به چشم زدم. سرفه­کنان، نوک تیز و مخروطی شکل، چوب دستیم را درون برف­های سفت فرو کردم و پاهایم را که در جوراب ضخیم و چکمه فایبر گلاس محکم به چوب اسکی چسبیده بود را تکان دادم تا برف اضافه آن بریزد.
نفسم را حبس کردم و کمی روی زانوانم خم شدم و بعد خیلی تند و تیز، سر خوردم. باد سرد، پوست صورتم را به گز گز انداخت اما شور و هیجان سر خوردن مانع از این شد که زیاد به آن فکر کنم.

نظرات کاربران

داستان جذابی نبود
در 1 ماه پیش توسط Aban B
مث بقیه رمانای خانم شارین (مهشاد لسانی) عالی بود
در 1 سال پیش توسط sar...777