۱,۹۰۰ تومان
1.95 $

درباره کتاب

با داستان‌هایی از ماریو بارگاس یوسا، خورخه لوییس بورخس، خولیو کورتاسار، خوان کارلوس اونتی، آرتورو آریاس، اوراسیو کوئیروگا، موریلو روبیائو، خوان بوش، ماریو بند‌‌‌تی، آرمونیا سامرس، فرناندو سورنتینو، گریگوریو لوپس فوئنتس و...


در شب ملایم تپه، به کندی پایین می آمدند و به مزرعه ذرت رسیدند، با حرکتی مارپیچ از این طرف به آن طرف. حتی برای نفس گرفتن هم پا سست نکردند. بی صدا پیش می رفتند و سنگینی بار را که انگار لحظه به لحظه بیشتر می شد حس نمی کردند. باری دیگر بر سینه. همان که درونشان شعله می کشید و می گداخت. همان که در سایه های پراکنده درخت ها و روی علف های خشک، سنگینی می کرد. هر سه وحشت زده بچه ها را به دوش گرفته بودند. فیلیچیانا خیال می کرد عقلش را از دست داده است. پا برهنه می رفت اما پاهایش به اختیار او نبود. صورتش از حرص ورم کرده بود. حرص از اینکه نمی توانست داد بزند یا بگرید...

نظرات کاربران

یه چیزی کوک نبود. زیاد خوشم نیومد.. شاید در زمان مناسبی نخوندمش...
در 8 سال پیش توسط Roo...K-d
هنوز مردی با چتری بر سرم میکوبد رنج میبرم ولی از فکر اینکه روزی مرا ترک کند میترسم
در 8 سال پیش توسط Ham...oka