۳,۶۰۰ تومان
2.80 $

درباره کتاب

یا با هم قدم می‌زدیم، دست در دست، ساکت، غرق دنیاهای خودمان، هر کس غرق دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده. اینطور است که تا حالا دوام آورده‌ام. و امروز عصر هم انگار باز نتیجه می‌دهد، در آغوشم هستم، من خودم را در آغوش گرفته‌ام، نه چندان با لطافت اما وفادار، وفادار. حالا بخواب، گویی زیر آن چراغ قدیمی، به هم ریخته، خسته و کوفته از این همه حرف زدن، این همه شنیدن، این همه مشقت، این همه بازی.
چیزی حس نمی‌کنم. چیزی نمی‌گویم. او مرا در بازوانش می‌گیرد و با نخی لب‌هایم را تکان می‌دهد. با قلاب ماهیگیری نه به لب نیازی نیست، همه جا تاریک است، کسی نیست، سرم چه شده لابد در ایرلند جایش گذاشته‌‎ام توی پیاله فروشی، باید هنوز همان جا باشد، روی پیشخوان، لیاقتش همین بود.

نظرات کاربران

من خود را در آغوش گرفته ام...
در 3 هفته پیش توسط محمّد فرهمند
دوستان ترجمش همینه کلا ادبیات بکنت به همین گنگ و پیچیده بودنش معروفه
در 11 ماه پیش توسط ham....47
این ترجمه ش خوب نیست
در 1 سال پیش توسط doy...ojo
(چه جنب و جوشی و در عین حال چه آ رامشی، چه فراز و فرودهایی در دل چه سکونی. (از خود کتاب
در 2 سال پیش توسط Sam...ahi
اگر می‌توانستم بروم، کجا می‌رفتم، اگر می‌توانستم باشم، که می‌بودم، اگر صدایی داشتم، چه می‌گفتم، کی این را می گوید، که می‌گوید که منم؟ به سادگی جواب بدهید، یکی به سادگی جواب بدهد. همان غریبۀ همیشگی است، که تنها برای اوست که هستم، در قعر نیستی‌ام، نیستی‌اش، نیستی‌مان، این هم یک جواب ساده. با فکر کردن نیست که می‌یابدم، پس چه باید بکند، زنده و سردرگم، آری، زنده، هرچه می‌خواهد بگوید. فراموشم کن، نادیده‌ام بگیر، آری، عاقلانه‌ترین کار همین است، راهش را خوب بلد است. این چه صمیمیت نامنتظره‌ای است بعد از آن چنان تنهایی، فهمیدنش آسان است، این چیزی است که او می‌گوید. اما نمی‌فهمد، من در سر او نیستم، در هیچ جای تن فرسوده‌اش نیستم، و با این حال من آنجا هستم، برای او آنجا هستم، با او، و آشفتگی‌ها همه از همین جاست. همین باید برایش کافی می‌بود، که باز هم دید غایبم، اما نیست، می‌خواهد آنجا باشم، شکلی داشته باشم و دنیایی، مثل او، به رغم او، من که همه چیز هستم، مثل او که هیچ چیز نیست. و وقتی حس می‌کند که من از هستی تهی‌ام، می‌خواهد من از هستی او تهی باشم، و برعکس، دیوانه است، دیوانه، دیوانه.‏
در 2 سال پیش توسط Poo...iya