در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.
۶,۶۰۰ تومان
4.30 $

درباره کتاب

از جا می‌پرم، دستم را به دیوار می‌گیرم و از اتاق‌خواب می‌آیم بیرون... سامیار توی اتاقش نیست... دلم هری می‌ریزد پایین... توی سالن سرک می‌کشم... توی آشپزخانه... توی حمام و توالت... نیست... همان‌جا کنار دیوار توالت می‌نشینم و نفس می‌کشم... یک‌دفعه یادم می‌آید امروز صبح با تاکسی فرستادمش مهدکودک. باورم نمی‌شود یادم رفته باشد. خودم بیدار شده بودم، خودم به‌زور دو سه لقمه‌ای چپانده بودم توی دهانش، خودم لباس‌خوابش را کنده بودم و بلوز و شلوارش را تنش کرده بودم و توی کیفش آب‌پرتقال و بیسکویت گذاشته بودم و به تاکسی سر کوچه زنگ زده بودم یک راننده‌ی مطمئن بفرستد تا ببردش مهدکودک. نکند دارم آلزایمر می‌گیرم...

نظرات کاربران

وقتی کتاب را می خونی کاملا واضح است که یک زن نویسنده اش بوده....
در 9 ماه پیش توسط هانا خانوم
شخصیت گندم بیش ازحد برای من محسوس بود ،به طوری که بعضی جاهای کتاب اذیت میشدم.و این به نظر من نشاندهنده هنر نویسنده هست که چقدر یک شخصیت رو زنده از آب دربیاره که من خواننده اینقدر خودمو نزدیک به آن ببینم.
در 1 سال پیش توسط far...ian
کاش نویسنده این کتاب کمی مطالعه می کرد. و به همذات پنداری در داستان بیشتر اهمیت می داد. البته اگر معنی داستان و همذات پنداری رو بدونه. بر اساس اثر اینو می گم نه بر اساس چیز دیگه ای. خواندنی نیست. و عجیبه که به چاپ چهارم رسیده
در 2 سال پیش توسط das...777
این کتاب عالی بودش، حتما توصیه میشه!
در 2 سال پیش توسط beh...ani
جالب بود از اینکه آخر داستان میفهمی گندم واقعی همون خودش بوده اما فکر میکنم منظور از این همه تبلیغاتی که راوی توی داستان میگه یه جور نماده برای فهموندن اینکه ظاهر راوی باطن پر از التهاب اونو پوشونده و کسی از درد درونیش خبر نداره
در 2 سال پیش توسط mem...n74